سخنی با يار

با سلام به دوستان مهربانم

مطلب ایبار من سخنی  در مورد یار ؛ یا همدم ؛ یا مونس ؛ یا عزیزترین کس به ما می باشد

معناهای زیادی می توان از این کلمه ها بدست آورد ؛ می توان این یار هر کسی تو زندگی شما باشد

بخونید و نظر بدهید

می خواهم تا آخر دنیا با تو باشم

و با تو در پاییزان ؛ کسادی عشق را رونقی بخشم

فرصتی یافته ام تا در شب شعر قلبت ؛ شعر نو تلاوت کنم

گاهی می شود پاییز بود ولی ؛ لهجه ای بهاری داشت

گاهی می شود به جای گفتن های مصنوعی ؛ سکوتی طبیعی داشت

تنها اگر تو بخواهی

تنها اگر فرصتی یابم

می خواهم تا خدا با تو باشم

می خواهم برای تمامیت غصه هایت شانه باشم

اگر چه در زبان نمی اید ولیکن ؛ بهار را تا پایان

و پایان را تا آغاز با تو مرور خواهم کرد

برای غصه هایت تکیه گاه خواهم بود

و نه ترسی از باران

و نه ترسی از طوفان ؛ مرا باعث لرزش نمی کند

آری می خواهم برایت کسی باشم

برای همه لحظات با تو بودن

خود را بی رنگ بی رنگ کرده ام

وبا لبخندی پاره ؛ و قلبی فرو خورده ؛ به گدایی نگاهت نشسته ام

آخر دیگر از این همه ؛ نخواندنها و رفتنها و ماندنها و نخواندنها

خسته ام

باور کن می خواهم برایت کسی باشم

باور کن ....................

منو رها کن از این فکر تنهایی

تو نرفتی ؛ نه تو هنوزم اینجایی

/ 0 نظر / 11 بازدید