قديم ؛ قديما

سلام به همه دوستان مهربانم ..

آيا شده پای صحبت و يا خاطرات مادر بزرگها و پدر بزرگها و يا پدر و مادر

خود بنشينيد و گوش کنيد ؟

چه صفا و صميميتی در گذشته بوده

با آن امکانات کم چقدر زندگی را آسون می گرفتند ؛ حتی در يک خانه

چند خانواده با هم زندگی می کردند .

شبها دور هم جمع می شدند می گفتند و می خنديدند .

اون شبهای زمستون ؛ زير کرسی و قل قل سماور و خوردن چای و شکستن آجيل و شنيدن قصه های ننه جون .

چقدر با هم مهربون بودند و ميشه گفت هرشب يا هفته ای دو يا سه بار خونه يکی

از فاميلها جمع می شدند و کپی و خوردن شامی اونم تو اون سفره های

رنگا رنگ ...ديگه مثل امروزيها سوسيس و کالباس معنی نداشت .

از فاميل و دوستان غافل نبودند و هر کمکی از دستشون بر می آمد انجام

می دادند . چی بگم فقط بگم که کاش من هم در ان دوران زندگی می کردم .

نصرت رحمانی می گه :

قديم ؛ نديما

بادبادک ....فرفره

تيل به تيل ....قرقره

تير کمون ....چراغا

غروبا .... کلاغا

سفره چرب ....رو قالی

شرشر تند بارون ....تو ناودون

قايم موشک ....تو کرسی

قل قل آب قليون ....قصه و چرت ننه جون

بيا ؛ بيا با هم حرف بزنيم ؛‌ گفتنی و شنيدنی

         حرفايی که قشنگ باشه ؛ نه مثل حرف دشمنی

 

/ 0 نظر / 8 بازدید