ای دوست

سلام به دوستان مهربونم ..

و ممنون از شماها که هميشه منو شرمنده کرديد ..

مطلب اينبار من در مورد دوست يا به قولی دوستان است ..

ای دوست

رهروی گفت : قضا اين بود و من سوزاندم مترسک تقدير را ..

ای اصيل تر از آدم ؛ بايد به اوج انسان رسيد ..

ای بالنده معرفت ؛ بايد به عمق انسان رسيد ..

ای دوست

من در اوهام نيمه شب

گريز تو را از جوانی ديده ام

طراوت را گنج شمار ای دوست

که ميراث پدرانمان را در راه ديده ام ..

ای دوست

بايد که شوريد بر شوريدگی ها

بايد بر آشفت بر آشفتگی ها

بايد رهيد از دلی که از او می رهد مهر

بايد رست از عشقی که در دل معشوق نروست ..

ای دوست

ياد داری چون راز می گفتيم بهم :

مردانه بايد ناز ليلا را کشيد

بنگر !! ليلا از صدای سکه ها مدهوش است ..

ای دوست

بيا تا کمی هم دردی کش رفاقت های خويش

کمی هم دردکش زخمهای بيستون و تيشه فرسوده فرهاد باشيم ..

ای دوست

آن چيز که از شکوه ؛ رنگی دارد

شوکت از عشق و کين دارد

اعتدال بتی از تو نمی سازد

بزرگان ؛ شعار اعتدال سر دادند و خود

از فرط عشق ؛ عاقبت جان دادند ..

ای دوست

درد تو در سواليست که به کسی مربوط نيست

هم درديم ای دوست ..هم درد يم

ما از برهوت سايه ها و اوهام

به گلستان تعاريف خواهيم رسيد .

آری ما سر به سماع نداده ايم

که اهريمن می نوازد ساز را

ما از تيرگی های تلخ نيمه شب

به زلال شيرين آفتاب می رسيم ........

برق می زندم عقل

                  آتش می زندم عشق

                                     خاک می کندم هستی ............ 

/ 0 نظر / 7 بازدید